Donate
فارسی English
تلویزیون دیار
  • چشم‌انداز
  • تماشای تلویزیون
  • افغانستان
  • جهان
  • اقتصاد
  • فرهنگ
  • ورزش
  • نگاه شما
  • ویژه‌
    • روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما
    • شهرخوانی
    • زنان
    • حقوق بشر
    • پناهندگان
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
تلویزیون دیار
فارسی English Donate

ژئوپلیتیک سقوط؛ چرا دولت جمهوری‌ هرگز پشتوانه‌ی منطقه‌ای نیافت

نبیل هنایش

اسد 24, 1405
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
0 0
بازخوانی ساختاری فروپاشی ۲۴ اسد؛ از بحران مشروعیت تا دوحه و انحلال اراده‌ی سیاسی

Photo: ARG1880

فروپاشی سومین جمهوری افغانستان را غالباً فروپاشی‌ای از درون توضیح داده‌اند؛ فساد، بحران مشروعیت، ضعف رهبری سیاسی، تمرکز قدرت، ناکارآمدی نهادها و وابستگی نیروهای امنیتی. همه‌ی این عوامل در فهم سقوط اهمیت دارند، اما از منظر ژئوپلیتیک، پرسش دیگری مقدم است، این‌که، آیا اساساً می‌شد در افغانستان دولتی باثبات بنا کرد، در حالی که مهم‌ترین قدرت‌های پیرامونی آن درباره‌ی ماهیت دولت مطلوب، جایگاه منطقه‌ای کشور و حتی معنای امنیت در افغانستان توافق نداشتند؟

افغانستان طی دو دهه‌ی پس از ۱۳۸۰ در مرکز یکی از گسترده‌ترین پروژه‌های دولت‌سازی بین‌المللی قرار داشت؛ اما محیط پیرامونی آن هرگز به بخشی از همان پروژه تبدیل نشد. ایالات متحده در داخل افغانستان از دولت متمرکز، نیروهای امنیتی، انتخابات، توسعه و اتصال منطقه‌ای حمایت می‌کرد، در حالی که در خارج از مرزها، مجموعه‌ای از دولت‌ها بر بنیاد محاسبات کاملاً متفاوت امنیتی عمل می‌کردند. مهم‌ترین تناقض جمهوری دقیقاً در همین فاصله نهفته بود، طوری که نظم داخلی آن تا حد زیادی محصول یک ائتلاف بین‌المللی بود، اما محیط امنیتی آن همچنان تابع رقابت‌های تاریخی منطقه باقی ماند.

کریستیان برگ هارپویکن و شهربانو تاج‌بخش در کتاب مهم خود درباره‌ی جایگاه افغانستان در ساختار امنیتی پیرامونی، با این تصور رایج مخالفت می‌کنند که افغانستان «قلب منطقه» و نقطه‌ی طبیعی اتصال همسایگان است. استدلال آنان معکوس است؛ افغانستان در حاشیه‌ی سه مجموعه‌ی امنیتی متفاوت قرار گرفته است؛ جنوب آسیا، آسیای مرکزی و خلیج فارس. هر یک از این حوزه‌ها منازعات و توازن‌های قدرت خاص خود را دارد و رفتار دولت‌های پیرامونی در افغانستان بیش از آن‌که محصول رابطه‌ی مستقیم آنان با کابل باشد، انعکاس رقابت‌هایی است که در جای دیگری جریان دارد.

این چارچوب، یکی از کلیدهای اصلی فهم بیست سال جمهوری است. افغانستان برای پاکستان بخشی از معادله‌ی امنیتی با هند بود؛ برای هند، عرصه‌ای برای محدودکردن نفوذ پاکستان و دسترسی به آسیای مرکزی؛ برای ایران، بخشی از محیط امنیتی شرقی و میدان رقابت با ایالات متحده و در مقاطعی عربستان سعودی؛ برای روسیه، حلقه‌ای در پیرامون امنیتی آسیای مرکزی؛ و برای چین، مسئله‌ای مرتبط با ثبات مرزهای غربی، امنیت سین‌کیانگ و اتصال قاره‌ای. بدین‌ترتیب، افغانستان برای تقریباً هیچ‌یک از بازیگران منطقه، موضوعی مستقل از سایر رقابت‌های امنیتی نبود.

پاکستان؛ معمایی که واشنگتن هیچ‌گاه حل نکرد

هیچ عامل خارجی در تاریخ جنگ پس از ۱۳۸۰ به اندازه‌ی پاکستان اهمیت نداشت. اما مسئله‌ی پاکستان را نمی‌توان صرفاً با عبارت «حمایت از طالبان» توضیح داد. ریشه‌ی رفتار اسلام‌آباد در تصور تاریخی دستگاه امنیتی پاکستان از جغرافیای منطقه قرار داشت.

هارپویکن و تاج‌بخش نشان می‌دهند که سیاست پاکستان در افغانستان را باید در متن رقابت بنیادین آن کشور با هند، مناقشه‌ی کشمیر، مسئله‌ی خط دیورند و نگرانی تاریخی از ملی‌گرایی پشتونی فهمید. برای دستگاه امنیتی پاکستان، حکومتی در کابل که روابط نزدیک با دهلی نو داشته باشد، صرفاً همسایه‌ای نامطلوب نیست؛ بالقوه بخشی از محیط فشار راهبردی هند تلقی می‌شود. از همین‌جا مفهوم «عمق راهبردی» در تفکر امنیتی پاکستان اهمیت یافت: افغانستان باید دست‌کم مانع گسترش نفوذ هند در جناح غربی پاکستان باشد.

این واقعیت، ایالات متحده را با تناقضی ساختاری مواجه کرد. واشنگتن برای جنگ در افغانستان از مسیرهای ترانزیتی، همکاری استخباراتی و موقعیت جغرافیایی پاکستان استفاده می‌کرد، اما در همان حال بخشی از ساختاری که علیه نیروهای امریکا و دولت افغانستان می‌جنگید، از فضای پاکستان برای بقا، بازسازی و استمرار فعالیت خود بهره می‌برد. پژوهش‌های دانشگاهی درباره‌ی راهبرد امریکا بارها به این دوگانگی اشاره کرده‌اند؛ پاکستان هم شریک ایالات متحده در «جنگ علیه هراس‌افگنی» بود و هم منافع امنیتی‌اش الزاماً با هدف امریکا برای شکست کامل طالبان هم‌سو نبود.

از منظر ژئوپلیتیک، این تناقض پیامد بنیادی داشت. دولت افغانستان مجبور بود در داخل قلمرو خود از تمام جغرافیای کشور دفاع کند، اما طالبان می‌توانست جنگی را پیش ببرد که مرز سیاسی دولت، الزاماً مرز راهبردی آن نبود. دولتی که میدان جنگش محدود به قلمرو ملی است، در برابر شورشی که امکان عمق، عقب‌نشینی و بازسازی در آن سوی مرز دارد، با عدم تقارن ساختاری مواجه می‌شود.

این همان چیزی بود که راهبرد نظامی امریکا هیچ‌گاه به‌صورت پایدار حل نکرد. واشنگتن در افغانستان با معلول می‌جنگید، در حالی که بخش مهمی از محیط بازتولید جنگ بیرون از قلمرو عملیاتی آن قرار داشت.

هند؛ قدرتی با نفوذ فراوان و دسترسی اندک

در سوی دیگر این معادله، هند قرار داشت. روابط جمهوری افغانستان با هند طی دو دهه گسترده شد و دهلی نو به یکی از شرکای مهم بازسازی، آموزش و توسعه‌ی کشور تبدیل شد. اما نفوذ هند در افغانستان از یک محدودیت جغرافیایی بنیادین رنج می‌برد و آن این‌که هند مرز مستقیم با افغانستان نداشت و مسیر طبیعی زمینی آن از پاکستان عبور می‌کرد؛ کشوری که خود هند را مهم‌ترین تهدید امنیتی‌اش می‌دانست.

در نتیجه، هر اندازه روابط کابل و دهلی نو گسترش می‌یافت، نگرانی امنیتی اسلام‌آباد نیز افزایش پیدا می‌کرد. هارپویکن و تاج‌بخش این وضعیت را «فرافکنی منازعه‌ی هند و پاکستان بر افغانستان» تحلیل می‌کنند. از این منظر، بخشی از آنچه در افغانستان رقابت نفوذ به نظر می‌رسید، در حقیقت امتداد یک منازعه‌ی قدیمی‌تر جنوب آسیا بود.

این مسئله یکی از دشوارترین معضلات جمهوری بود. کابل برای کاهش وابستگی تاریخی به پاکستان، به روابط نزدیک‌تر با هند نیاز داشت؛ اما هرچه این روابط عمیق‌تر می‌شد، دستگاه امنیتی پاکستان انگیزه‌ی بیشتری برای جلوگیری از تثبیت نظمی پیدا می‌کرد که آن را متمایل به هند می‌دانست.

بنابراین سیاست خارجی جمهوری در یک دور باطل گرفتار بود: تلاش برای افزایش استقلال از پاکستان، می‌توانست احساس ناامنی پاکستان را تشدید کند؛ و تلاش پاکستان برای مهار این استقلال، کابل را بیش از پیش به سوی هند سوق می‌داد.

افغانستان؛ محل تلاقی سه منطقه، عضو کامل هیچ‌یک

مشکل ژئوپلیتیکی افغانستان فقط رقابت هند و پاکستان نبود. موقعیت کشور در نقطه‌ی اتصال جنوب آسیا، آسیای مرکزی و حوزه‌ی ایران، آن را در معرض چندین منطق امنیتی هم‌زمان قرار داده است.

هارپویکن و تاج‌بخش استدلال می‌کنند که افغانستان در هیچ‌یک از سه مجموعه‌ی امنیتی پیرامونی به‌طور کامل ادغام نشده است. در جنوب آسیا، محور اصلی امنیت هند و پاکستان است؛ در آسیای مرکزی، نگرانی دولت‌ها بیش از هر چیز به حاکمیت، روسیه، چین، افراط‌گرایی و روابط میان جمهوری‌های منطقه مربوط است؛ و در خلیج فارس، ایران و عربستان سعودی برای دهه‌ها دو قطب مهم رقابت منطقه‌ای بوده‌اند. افغانستان در حاشیه‌ی هر سه حوزه قرار دارد و به همین دلیل، پیامد رقابت‌هایی را تحمل می‌کند که منشأ بسیاری از آن‌ها بیرون از خودش است.

این موقعیت، تصور رایج «افغانستان به‌عنوان پل منطقه» را با پرسش جدی روبه‌رو می‌کند. جغرافیا به‌خودی خود اتصال ایجاد نمی‌کند. کشوری می‌تواند از نظر فیزیکی چهارراه باشد اما از نظر امنیتی به محل برخورد منافع متعارض تبدیل شود. برای تبدیل‌شدن افغانستان به مسیر بازرگانی، انرژی و ترانزیت، نخست باید حداقلی از توافق سیاسی میان قدرت‌های اطراف آن وجود می‌داشت؛ توافقی که در بخش عمده‌ی دوره‌ی جمهوری وجود نداشت.

در چنین محیطی، پروژه‌هایی که قرار بود افغانستان را به محور اتصال آسیای مرکزی و جنوبی تبدیل کند، ناگزیر با رقابت‌های عمیق‌تر منطقه‌ای مواجه می‌شد. جغرافیایی که می‌توانست سرمایه‌ی اقتصادی باشد، در نبود نظم امنیتی مشترک به آسیب‌پذیری راهبردی تبدیل شد.

ایران؛ همکاری، رقابت و سیاست دوگانه

روابط ایران با افغانستانِ پس از ۱۳۸۰ نیز نمونه‌ی دیگری از همین پیچیدگی بود. تهران در سقوط نخستین حاکمیت طالبان در ۱۳۸۰ با ایالات متحده منافع مشترکی داشت و از شکل‌گیری نظم جدید حمایت کرد؛ با این حال، حضور طولانی‌مدت نظامی امریکا در همسایگی شرقی ایران از منظر امنیت ملی تهران مطلوب نبود.

از این‌رو، سیاست ایران به‌تدریج چندلایه شد. تهران می‌توانست هم‌زمان با دولت افغانستان روابط رسمی و اقتصادی گسترده داشته باشد، از بخش‌هایی از جامعه و نیروهای سیاسی حمایت کند و در عین حال برای روزی که امریکا از افغانستان خارج شود، کانال‌های ارتباطی با طالبان را نیز حفظ کند. ادبیات دانشگاهی درباره‌ی سیاست منطقه‌ای ایران نشان می‌دهد که افغانستان برای تهران هم مسئله‌ای مرتبط با امنیت مرزی، آب، مهاجرت، مواد مخدر و جامعه‌ی شیعه بود و هم جزئی از رقابت گسترده‌تر ایران با امریکا و در مقاطعی عربستان سعودی.

از منظر جمهوری، چنین سیاستی الزاماً به معنای دشمنی مستقیم ایران با دولت نبود؛ بلکه نمونه‌ای از «پوشش خطر» ژئوپلیتیکی بود. همسایگان افغانستان به این نتیجه رسیده بودند که حضور امریکا دائمی نیست و از همین رو، بسیاری از آنان روابط خود را به یک بازیگر محدود نکردند.

همین نکته برای فهم سال‌های پایانی جمهوری اهمیت اساسی دارد؛ چنان‌که پیش از تکمیل خروج واشنگتن، بخش مهمی از منطقه برای افغانستانِ پس از امریکا آماده شده بود.

روسیه و چین؛ مخالفت با بی‌ثباتی، نگرانی از حضور امریکا

روسیه و چین نیز با تناقض مشابهی روبه‌رو بودند. هیچ‌یک از این دو قدرت از بی‌ثباتی افغانستان و گسترش گروه‌های فراملی مسلح در آسیای مرکزی یا سین‌کیانگ سود نمی‌برد. با این حال، حضور نظامی طولانی‌مدت ایالات متحده در قلب اوراسیا نیز با محاسبات راهبردی مسکو و بیجینگ سازگار نبود.

پژوهش‌های مربوط به سیاست روسیه نشان می‌دهد که مسکو طی سال‌های پایانی جنگ، هم نسبت به تهدید افراط‌گرایی و سرایت ناامنی به آسیای مرکزی نگران بود و هم حضور نظامی امریکا را در محیط پیرامونی خود با بدگمانی می‌نگریست. چین نیز مسئله‌ی افغانستان را از منظر امنیت سین‌کیانگ، ثبات آسیای مرکزی و مسیرهای اتصال قاره‌ای می‌دید و به‌تدریج روابط مستقیمی با طالبان ایجاد کرد.

از این منظر، ایالات متحده با پارادوکسی روبه‌رو بود، طوری که برخی قدرت‌های منطقه از هدف اعلام‌شده‌ی واشنگتن برای جلوگیری از هراس‌افگنی و فروپاشی افغانستان سود می‌بردند، اما از تداوم نامحدود حضور نظامی امریکا استقبال نمی‌کردند.

این تفاوت میان اشتراک منافع تاکتیکی و هم‌سویی راهبردی در سیاست امریکا به اندازه‌ی کافی جدی گرفته نشد. روسیه، چین و ایران ممکن بود خواهان افغانستانی باثبات باشند، اما الزاماً خواهان بقای همان نظمی نبودند که بقا و معماری امنیتی‌اش به حضور امریکا وابسته باشد. عبدالله احمد جلالی نیز در بررسی منطقه‌ای پس از سقوط اشاره کرده است که خروج نیروهای امریکا و ناتو برای ایران، روسیه و چین از منظر راهبردی مطلوب بود، هرچند هر سه نسبت به پیامدهای بی‌ثباتی و گسترش افراط‌گرایی نگرانی داشتند.

خطای بنیادی امریکا؛ تبدیل یک مسئله‌ی منطقه‌ای به یک صحنه‌ی نظامی

از منظر ژئوپلیتیک، شاید مهم‌ترین خطای ایالات متحده این بود که افغانستان را برای سال‌ها عمدتاً به‌عنوان یک «صحنه‌ی عملیاتی» مدیریت کرد، در حالی که جنگ ماهیتی عمیقاً منطقه‌ای داشت.

پس از یازدهم سپتامبر، هدف اولیه‌ی امریکا محدود بود، نابودی شبکه‌ی القاعده و جلوگیری از استفاده‌ی افغانستان به‌عنوان پناهگاه حملات فرامرزی. اما ماموریت به‌تدریج گسترش یافت؛ شکست طالبان، ایجاد دولت جدید، بازسازی نهادها، مبارزه با مواد مخدر، اصلاح حکومت‌داری و ایجاد نیروهای امنیتی به اهداف آن افزوده شدند. یان پرانتل این تحول را نمونه‌ای از فاصله‌گرفتن میان اهداف، ابزارها و پایان راهبردی ماموریت می‌داند.

اما مشکل عمیق‌تر این بود که امریکا برای موفقیت پروژه‌ی خود به همکاری دولت‌هایی نیاز داشت که تعریف آنان از «افغانستان مطلوب» با تعریف واشنگتن یکسان نبود.

پاکستان افغانستان را از دریچه‌ی هند می‌دید. ایران آن را در متن رقابت با امریکا و امنیت شرقی خود ارزیابی می‌کرد. روسیه افغانستان را با امنیت آسیای مرکزی و حضور امریکا در اوراسیا پیوند می‌زد. چین نیز محاسبه‌ی خود را بر امنیت غرب کشور و نظم قاره‌ای بنا کرده بود.

در چنین شرایطی، دولت‌سازی در افغانستان بدون ایجاد یک توافق منطقه‌ای درباره‌ی حداقل‌های نظم آینده، پروژه‌ای ناقص بود. امریکا میلیاردها دالر صرف ساختن نهادهای داخلی کرد، اما نتوانست محیط خارجی‌ای بسازد که بقای همان نهادها را از نظر ژئوپلیتیکی قابل قبول سازد.

کارتر ملکاسیان در تاریخ جامع جنگ امریکا نشان می‌دهد که یکی از دشواری‌های بنیادی واشنگتن، ناتوانی در حل رابطه‌ی جنگ با پاکستان و ناتوانی در تبدیل برتری نظامی به یک نظم سیاسی پایدار بود. جنگ از نظر نظامی بارها تغییر شکل داد، اما مسئله‌ی اساسی ــ این‌که طالبان چگونه می‌تواند خود را بازتولید کند و چرا بازیگران منطقه‌ای انگیزه‌های متفاوتی دارند ــ باقی ماند.

دوحه؛ انتقال مرکز ثقل از کابل به منطق قدرت

توافق دوحه را از منظر ژئوپلیتیک باید بیش از یک توافق برای خروج نیروهای امریکا دانست. دوحه لحظه‌ای بود که معماری قدرت پیرامون افغانستان رسماً تغییر کرد.

ایالات متحده مستقیماً با طالبان وارد مذاکره شد؛ دولتی که طی دو دهه ساخته و حمایت کرده بود، در بخش مهمی از مذاکرات در موقعیت حاشیه‌ای قرار گرفت. همین تغییر قالب مذاکره، پیام راهبردی روشنی داشت؛ چنان‌که از آن‌پس مسئله‌ی اصلی چگونگی اصلاح و تثبیت جمهوری نبود؛ مسئله‌ی اصلی چگونگی خروج امریکا و تعیین رابطه‌ی طالبان با آن خروج بود.

برای طالبان، این تحول یک دستاورد ژئوپلیتیکی بزرگ بود. طالبان از موقعیت یک نیروی شورشی که برای سرنگونی دولت می‌جنگید، به طرف مستقیم مذاکره با قدرتی تبدیل شد که ستون اصلی نظم پس از ۱۳۸۰ بود.

برای بازیگران منطقه‌ای نیز پیام دوحه روشن بود: نظم وابسته به حضور امریکا تاریخ انقضا پیدا کرده است.

از همین مقطع، منطق رفتار بسیاری از بازیگران تغییر کرد. پرسش اصلی دیگر این نبود که جمهوری چگونه می‌تواند برای دو دهه‌ی دیگر دوام کند؛ مسئله این بود که نظم پس از خروج امریکا چگونه خواهد بود و هر بازیگر چگونه باید موقعیت خود را در آن حفظ کند.

به این معنا، دوحه فقط توازن نظامی را تغییر نداد؛ افق زمانی ژئوپلیتیک جنگ را تغییر داد.

۲۴ اسد؛ شکست یک دولت یا پایان یک نظم ژئوپلیتیکی؟

با این نگاه، ۲۴ اسد را می‌توان پایان دو نظم هم‌زمان دانست. نخست، جمهوری افغانستان فروپاشید؛ و دوم، دوره‌ای پایان یافت که در آن ایالات متحده مهم‌ترین قدرت خارجی تعیین‌کننده‌ی معادلات افغانستان بود.

طالبان کابل را در شرایطی تصرف کرد که ساختار قدرت منطقه‌ای پیشاپیش در حال سازگارشدن با خروج امریکا بود. پاکستان روابط تاریخی خود را با طالبان حفظ کرده بود؛ ایران، روسیه و چین کانال‌های ارتباطی مستقیم ایجاد کرده بودند؛ هند ناگزیر بود راهبرد خود را بازتعریف کند و دولت‌های آسیای مرکزی نیز برای سناریوی پس از خروج آماده می‌شدند. این امر به معنای وجود یک ائتلاف منطقه‌ای برای سقوط جمهوری نیست. چنین نتیجه‌گیری‌ای با شواهد دانشگاهی سازگار نیست. مسئله این است که در سال‌های پایانی، تقریباً هیچ قدرت منطقه‌ای حاضر نبود بقای جمهوری را به همان اندازه‌ی ایالات متحده یک منفعت حیاتی خود تلقی کند.

و هنگامی که خود امریکا نیز به این نتیجه رسید که بقای نظم موجود دیگر ارزش ادامه‌ی نامحدود جنگ را ندارد، جمهوری با یک واقعیت ژئوپلیتیکی بسیار دشوار روبه‌رو شد؛ مهم‌ترین حامی آن تصمیم به خروج گرفته بود و همسایگان، به جای تضمین بقای نظم موجود، برای نظم بعدی موقعیت‌گیری می‌کردند.

این همان نقطه‌ای است که تحلیل ژئوپلیتیکی با تحلیل داخلی سقوط پیوند می‌خورد. فساد، ضعف دولت، بحران مشروعیت و ناکارآمدی نیروهای امنیتی جمهوری را فلج ساخته بود؛ اما محیط منطقه‌ای به آن امکان بازسازی راهبردی نمی‌داد. دولت از داخل فرسوده و از بیرون بی‌پشتوانه شد.

جغرافیا محکومیت نیست؛ سیاستِ جغرافیا تعیین‌کننده است

در ادبیات عامه، افغانستان بارها «قبرستان امپراتوری‌ها»، «چهارراه آسیا» یا «کشور حایل» توصیف شده است. نیوی منچندا در پژوهش خود درباره‌ی بازنمایی افغانستان هشدار می‌دهد که چنین تعبیرهایی گاهی جغرافیا را به سرنوشت تبدیل و پیچیدگی سیاسی کشور را پشت کلیشه‌های ژئوپلیتیکی پنهان می‌کند. افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود محکوم به جنگ نیست؛ آنچه اهمیت دارد، شیوه‌ای است که قدرت‌های داخلی و خارجی این جغرافیا را سیاسی و امنیتی می‌کنند.

با این حال، نمی‌توان از وزن ساختاری جغرافیا نیز چشم پوشید. کشوری که میان حوزه‌های امنیتی رقیب قرار دارد، برای ثبات پایدار به چیزی بیش از دولت مرکزی و اردوی ملی نیازمند است. چنین کشوری به نوعی موازنه‌ی منطقه‌ای نیاز دارد که در آن، همسایگان بقای دولت را کمتر از فروپاشی آن زیان‌بار ندانند. جمهوری افغانستان هرگز به چنین موقعیتی نرسید.

پاکستان از نفوذ هند نگران بود؛ هند از سلطه‌ی پاکستان بر سیاست افغانستان بیم داشت؛ ایران نسبت به حضور امریکا حساس بود؛ روسیه نسبت به حضور غرب در آسیای مرکزی بدگمان بود؛ چین ثبات را می‌خواست اما حضور طولانی‌مدت امریکا را بخشی طبیعی از نظم منطقه نمی‌دید. در نتیجه، همه می‌توانستند از ثبات افغانستان سخن بگویند، اما درباره‌ی نظم سیاسی‌ای که باید آن ثبات را تولید کند، اتفاق نظر وجود نداشت. این تفاوت، بنیادی بود.

جمهوری در جغرافیایی سقوط کرد که برای بقای آن توافقی وجود نداشت

از منظر ژئوپلیتیک، سقوط جمهوری را می‌توان شکست در ایجاد پیوند میان نظم داخلی و نظم منطقه‌ای دانست.

ایالات متحده و متحدانش در داخل افغانستان دولتی ساختند که بقای آن به شبکه‌ی گسترده‌ای از حمایت خارجی وابسته بود، اما نتوانستند پیرامون افغانستان محیطی امنیتی ایجاد کنند که مهم‌ترین بازیگران منطقه‌ای در بقای همان دولت منفعت مشترک داشته باشند.

پاکستان هیچ‌گاه از منشور رابطه‌ی خود با هند خارج نشد؛ هند افغانستان را بخشی از رقابت بزرگ‌تر خود با پاکستان می‌دید؛ ایران روابط خود را هم‌زمان با دولت و نیروهای بیرون از آن مدیریت کرد؛ روسیه و چین ثبات را می‌خواستند اما حاضر نبودند نظم منطقه‌ای بر محور حضور امریکا تثبیت شود. افغانستان در حاشیه‌ی سه مجموعه‌ی امنیتی باقی ماند، بی‌آن‌که به مرکز یک نظم همکاری منطقه‌ای تبدیل شود.

در چنین ساختاری، مهم‌ترین تناقض جنگ آشکار می‌شود؛ چنان‌که امریکا می‌کوشید در داخل افغانستان دولتی مستقل و باثبات ایجاد کند، اما برای ادامه‌ی همان پروژه به محیط منطقه‌ای‌ای وابسته بود که بازیگران اصلی آن اهداف متفاوت و گاه متعارضی داشتند.

طالبان از این شکاف بهره برد. طالبان مجبور نبود تمام قدرت‌های منطقه‌ای را به متحد خود تبدیل کند؛ کافی بود اطمینان حاصل کند که بقای جمهوری برای هیچ‌یک از آنان، جز امریکا و تا حدی هند، به یک ضرورت مطلق راهبردی تبدیل نشود.

سرانجام نیز هنگامی که امریکا تصمیم گرفت جنگ را پایان دهد، آنچه باقی ماند دولتی بود که نهادهایش در داخل تضعیف شده بود و در بیرون، هیچ معماری امنیتی منطقه‌ای برای تضمین بقای آن وجود نداشت.

از این منظر، ۲۴ اسد فراتر از سقوط، پایان تجربه‌ای بود که می‌خواست نظم سیاسی افغانستان را عمدتاً از درون مرزهای کشور بسازد، بی‌آن‌که بتواند منطق قدرت در پیرامون آن مرزها را به همان اندازه دگرگون کند.

شاید مهم‌ترین درس ژئوپلیتیکی آن تجربه نیز همین باشد که در کشوری چون افغانستان، سیاست داخلی را نمی‌توان برای مدتی طولانی از نظم منطقه‌ای جدا نگه داشت. دولتی ممکن است در کابل ساخته شود، اما دوام آن تا اندازه‌ی زیادی به این بستگی دارد که اسلام‌آباد، دهلی نو، تهران، مسکو، بیجینگ و پایتخت‌های آسیای مرکزی، افغانستان را در کجای محاسبات امنیتی خود قرار می‌دهند.

جمهوری سوم افغانستان در ۲۴ اسد فقط در برابر طالبان شکست نخورد؛ در محیطی فروپاشید که پس از بیست سال، هنوز هیچ اجماع منطقه‌ای بر سر بقای نظم سیاسی آن شکل نگرفته بود.

بیشتر بخوانید

بازخوانی ساختاری فروپاشی ۲۴ اسد؛ از بحران مشروعیت تا دوحه و انحلال اراده‌ی سیاسی
روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما

بازخوانی ساختاری فروپاشی ۲۴ اسد؛ از بحران مشروعیت تا دوحه و انحلال اراده‌ی سیاسی

اسد 24, 1405
دختر محروم از آموزش: هنوز بکس مکتبم را نگه داشته‌ام
روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما

دختر محروم از آموزش: هنوز بکس مکتبم را نگه داشته‌ام

اسد 24, 1405
«امراض دوره‌ی جمهوری» بازگشته‌اند، پس این جنگ برای چه بود؟
روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما

«امراض دوره‌ی جمهوری» بازگشته‌اند، پس این جنگ برای چه بود؟

اسد 23, 1405
پنج سال پس از ۲۴ اسد؛ بازخوانی سقوط، تبعید و تعهد اخلاقی غرب
روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما

پنج سال پس از ۲۴ اسد؛ بازخوانی سقوط، تبعید و تعهد اخلاقی غرب

اسد 23, 1405

نوشته‌های تازه

  • ژئوپلیتیک سقوط؛ چرا دولت جمهوری‌ هرگز پشتوانه‌ی منطقه‌ای نیافت
  • بازخوانی ساختاری فروپاشی ۲۴ اسد؛ از بحران مشروعیت تا دوحه و انحلال اراده‌ی سیاسی
  • دختر محروم از آموزش: هنوز بکس مکتبم را نگه داشته‌ام
  • «امراض دوره‌ی جمهوری» بازگشته‌اند، پس این جنگ برای چه بود؟
  • پنج سال پس از ۲۴ اسد؛ بازخوانی سقوط، تبعید و تعهد اخلاقی غرب
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
اشتراک در خبرنامه
نرخ ارزها در برابر افغانی
در حال دریافت نرخ‌ها...
Deeyar Logo

Privacy Policy
|
Legal Notice
|
About

© تمامی حقوق برای تلویزیون دیار محفوظ است.

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم

افزودن لیست پخش جدید

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • چشم‌انداز
  • تماشای تلویزیون
  • افغانستان
  • جهان
  • اقتصاد
  • فرهنگ
  • ورزش
  • نگاه شما
  • ویژه‌
    • روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما
    • شهرخوانی
    • زنان
    • حقوق بشر
    • پناهندگان