Donate
فارسی English
تلویزیون دیار
  • چشم‌انداز
  • تماشای تلویزیون
  • افغانستان
  • جهان
  • اقتصاد
  • فرهنگ
  • ورزش
  • نگاه شما
  • ویژه‌
    • روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما
    • شهرخوانی
    • زنان
    • حقوق بشر
    • پناهندگان
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
تلویزیون دیار
فارسی English Donate

«امراض دوره‌ی جمهوری» بازگشته‌اند، پس این جنگ برای چه بود؟

نامه‌ی یک عضو ادعایی طالبان به دیار

اسد 23, 1405
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
0 0
«امراض دوره‌ی جمهوری» بازگشته‌اند، پس این جنگ برای چه بود؟

Photo: CNN

من سال‌های زیادی از عمرم را در «جهاد» سپری کرده‌ام. زمانی بوده که هفته‌ها و ماه‌ها خانه نرفته‌ام، رفقایی داشته‌ام که در جنگ کشته شده‌اند و خودم نیز بارها گمان کرده‌ام شاید صبح روز بعد را نبینم. آن سال‌ها برای ما مسئله روشن بود، می‌گفتیم نظام غیر اسلامی است، کشور در «اشغال» و حاکمیت در اختیار بیگانه است و ما برای استقلال و اقامه‌ی نظام اسلامی جهاد می‌کنیم. وقتی در ۲۴ اسد سال ۱۴۰۰ وارد کابل شدیم، گمان من این بود که امتحان جنگ تمام شده و امتحان اصلی ما، یعنی «اقامه‌ی عدل»، تازه آغاز می‌شود.

در مدرسه و در صف، بارها آیه‌ی امانت را شنیده بودم: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا»؛ خداوند امر می‌کند امانت‌ها به اهل آن سپرده شوند. حکومت نیز امانت است، منصب امانت است و اختیار بر مال و جان مردم از بزرگ‌ترین امانت‌هاست. برداشت من این بود که اگر روزی قدرت به دست ما برسد، اهلیت بر رابطه مقدم خواهد بود و کسی به سبب قوم، قریه، زبان یا نزدیکی‌اش به یک حلقه از حق دیگری پیش نخواهد افتاد.

آنچه در این سال‌ها دیده‌ام، همیشه با آن تصور موافق نبوده است. تقریباً در تمامی اداره‌ها، «پیشینه‌ی جهادی» یک فرد از تحصیل او مهم‌تر است؛ در جایی دیگر تعلق به یک حلقه و جناح، یک ولایت یا یک قوم، یا حتی شاخه‌ای از یک قوم، در تعیین جایگاه اثر خارق‌العاده‌ای دارد. کسانی را می‌شناسم که علم و تجربه دارند، اما در هیچ‌جایی و نزد هیچ‌کسی ‌اهمیتی ندارند، و کسانی را هم دیده‌ام که هیچ‌چیزی نمی‌دانند، اما راه شان به سبب روابط نزدیک‌تر با رهبران و بزرگان ما، بسیار آسان و کوتاه بوده است. شاید این حکم درباره‌ی همه‌جا درست نباشد، اما آن‌قدر دیده‌ام که دیگر انکار نمی‌توانم.

ما در جنگ، حکومت اسبق را به «بی‌دینی، فساد و بی‌عدالتی» متهم می‌کردیم. اگر حالا همان امراض با نامی دیگر در میان خود ما پیدا شده است، بیست‌سال برای چه جنگیدیم؟

قرآن در مسئله‌ی عدالت برای دوست و دشمن دو حکم جداگانه ندارد: «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى». وقتی در برابر دشمن نیز عدل واجب است، در برابر مسلمان هم‌وطن چگونه می‌توان قوم و نسبت را معیار قرار داد؟ خداوند مردم را «شعوباً و قبائل» آفریده تا یکدیگر را بشناسند؛ کرامت را به تقوا نسبت داده است، نه به پشتون و تاجیک و ازبیک و هزاره بودن. اگر قوم وسیله‌ی معرفت باشد، نعمت است؛ اگر وسیله‌ی امتیاز و محرومیت شود، همان عصبیّتی است که شریعت آن را مذموم دانسته است.

این‌ها همان اصولی‌اند که خود ما سال‌ها با آن‌ها استدلال می‌کردیم. اما مسئله‌ای که تردید مرا از بحث حکومت به داخل خانه آورد، خواهرم است. خواهرم از کودکی به علوم عصری علاقه داشت. در دوران جمهوری، دانش‌آموز مکتب بود و بیولوژی و کیمیا را بیشتر از مضامین دیگر دوست داشت و همیشه می‌گفت داکتر می‌شود. پیش از آمدن ما به قدرت، من هیچ‌گاه با این آرزوی او مشکل نداشتم. حتی در سال‌های جنگ، وقتی برای چند روز به خانه می‌رفتم و کتاب‌هایش را می‌دیدم، خوشحال می‌شدم که از خانواده‌ی ما کسی شاید روزی طبیب شود.

امروز او در خانه است. بعضاً کتاب‌های قدیمی‌اش را باز می‌کند. بعضاً از من درباره‌ی آینده می‌پرسد. چند بار گفته است: «اگر زن‌ها درس طب نخوانند، فردا زن‌های مریض را چه کسی تداوی می‌کند؟»

من برای این سوال جواب قانع‌کننده‌ای ندارم. ما خود می‌گوییم حجاب واجب است، اختلاط نباید باشد و برای عزت زن بهتر است زن مریض نزد داکتر زن برود. پس داکتر زن از کجا پیدا شود؟ طبابت بدون تعلیم طب ممکن نیست. اگر امروز راه تعلیم را بر دختر ببندیم، ده سال بعد چگونه از جامعه‌ای اسلامی سخن می‌گوییم که در آن زنان برای معالجه‌ی خود به طبیبان زن دسترسی داشته باشند؟

من مفتی نیستم و دعوی فتوا هم ندارم. حدود صلاحیت خود را می‌دانم. اما مسلمان حق دارد میان حکم و نتیجه‌ی آن نسبت را بسنجد. علم نافع در شریعت مذموم نیست. طب، حساب، انجنیری و سایر علومی که حیات مسلمانان به آن محتاج است، چگونه می‌تواند برای یک جامعه ضرورت باشد، اما راه فراگیری آن برای نیمی از همین جامعه مسدود بماند؟

از خود اهل امارت نیز کسانی این سوال را مطرح کرده‌اند. وقتی از درون خود ما گفته می‌شود که محروم‌ساختن میلیون‌ها زن از تعلیم، ظلم است و در زمان رسول‌الله ﷺ درِ علم به روی زن و مرد بسته نبود، آیا می‌شود هر سوالی را با این جواب خاموش کرد که گوینده «متاثر از غرب» است.

من در جنگ بسیار چیزها را ساده می‌دیدم. صف ما بود و صف مقابل؛ حق بود و باطل؛ مجاهد بود و دشمن. جنگ ذهن آدم را به همین تقسیم‌ها عادت می‌دهد. اما حکومت‌داری این‌طور ساده نیست. وقتی قدرت به دست تو باشد، دیگر هر خرابی را نمی‌توان به دشمن نسبت داد. اگر اداره فاسد باشد، مسئولش ما هستیم. اگر مردم از بی‌عدالتی شکایت داشته باشند، مسئول شنیدن ما هستیم. اگر جوان تحصیل‌کرده کشور را ترک کند، اگر دختر با استعداد آینده‌اش را در پشت دروازه‌ی بسته ببیند و اگر قومیت در توزیع قدرت اثر کند، دیگر همه‌چیز را میراث بیست سال گذشته نمی‌توان دانست.

قدرت، حجت را بر صاحب قدرت تمام می‌کند. در سال‌های «جهاد»، از ما بسیار درباره‌ی شهادت گفته شد، کمتر درباره‌ی مسئولیت روز بعد از فتح سخن گفته شد. گرفتن یک ولسوالی با اداره‌کردن آن فرق دارد. فتح کابل یک روز بود؛ ساختن افغانستان کار نسل‌هاست. تفنگ می‌تواند یک نظام را سرنگون کند، اما نمی‌تواند مکتب بسازد، اقتصاد ایجاد کند، طبیب تربیه کند، عدالت قضایی برقرار کند و اعتماد مردم را به وجود آورد.

این را بعد از جنگ بهتر فهمیده‌ام. من رفقایی داشته‌ام که با اخلاص جنگیدند و کشته شدند. در اخلاص آنان شک ندارم. اما اخلاص انسان، به تنهایی، صحت تمام نتیجه‌های یک جنگ را ثابت نمی‌کند. در طرف دیگر نیز مردم افغانستان کشته شدند؛ سرباز، پولیس، مامور، خبرنگار و حتی کودک و مسافر. سال‌ها شهر و قریه میدان جنگ بود. اگر بعد از این همه خون، نتیجه آن باشد که جوان افغانستان همچنان در جست‌وجوی راه خروج باشد، دختر افغانستان از تعلیم محروم بماند، اهل تخصص کنار گذاشته شوند و عصبیت‌های قومی دوباره سر بلند کنند، ما حق نداریم فقط کلمه‌ی «فتح» را تکرار کنیم و از محاسبه‌ی نتیجه بگریزیم.

در شریعت، محاسبه فقط برای رعیت نیست؛ حاکم نیز در برابر خداوند مسئول است. اگر «امارت اسلامی» است، میزان سنجش آن باید از دیگر حکومت‌ها سخت‌تر باشد، زیرا هر ظلمی که به نام اسلام واقع شود، زیانش تنها به مظلوم نمی‌رسد؛ مردم آن ظلم را به دین نیز نسبت می‌دهند.

این چیزی است که بیش از همه مرا غمگین می‌کند. گاهی خواهرم را می‌بینم که کتاب‌های مکتبش را هنوز نگه داشته است. سن او می‌گذرد و من می‌دانم هر سالی که از دست می‌رود، دیگر برنمی‌گردد. ممکن است روزی دروازه‌ها باز شوند، اما عمر انسان دوباره نمی‌آید. آن وقت با خود می‌گویم من سال‌ها برای آینده‌ای جنگیدم که خواهر خودم در آن از آینده‌اش محروم شد. این جمله برای من آسان نیست.

من هنوز در صف هستم. بسیاری از دوستانم همان باورهای گذشته را دارند و شاید اگر این نوشته را بخوانند، بگویند صاحبش دچار وسوسه شده یا صبرش کم است. اما نصیحت، دشمنی نیست. اگر در داخل یک نظام اسلامی نتوانیم درباره‌ی ظلم، عصبیّت و ضررِ تصمیم‌های خود سخن بگوییم، پس «امر به معروف» را فقط برای مردم تعریف کرده‌ایم و خود را از آن مستثنا ساخته‌ایم.

امروز درباره‌ی همه‌ی آن بیست سال حکم قطعی نمی‌دهم. خداوند نیت‌ها را بهتر می‌داند و هر کس در برابر عمل خود پاسخ خواهد داد. اما درباره‌ی یک چیز در وجدان خود به یقین نزدیک شده‌ام و آن این‌که جنگی که افغانستان را از علم، نیروی انسانی، اعتماد و آینده خالی کند، هر نام مقدسی هم که بر آن گذاشته شود، ثمره‌اش آبادی و عمران نیست.

ما می‌گفتیم برای نجات افغانستان جنگیده‌ایم. پنج سال پس از فتح کابل، وقتی به خواهرم، به جوانان مهاجر، به بی‌عدالتی‌ها و به تعصب‌هایی که حتی شدت گرفته‌اند می‌بینم، یک سوال هر روز به‌شدت دردم می‌دهد، اگر حاصل آن همه قربانی، یک افغانستان ضعیف‌تر و نسلی محروم‌تر باشد، آیا ما کشور را نجات دادیم یا سهم خود را در بربادی آن ادا کردیم؟

دعا می‌کنم بزرگان ما «راه خدا» را در پیش گیرند و بربادی بیشتر این وطن را با دست‌های خود شان رقم نزنند. تاریخ با بی‌رحمی قضاوت خواهد کرد.

بیشتر بخوانید

پنج سال پس از ۲۴ اسد؛ بازخوانی سقوط، تبعید و تعهد اخلاقی غرب
روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما

پنج سال پس از ۲۴ اسد؛ بازخوانی سقوط، تبعید و تعهد اخلاقی غرب

اسد 23, 1405
خانه‌ای که پشت درهای بسته معامله شد
افغانستان

خانه‌ای که پشت درهای بسته معامله شد

اسد 24, 1404
آغاز مرگ جمهوری از کاخ‌ها بود، نه میدان‌ها
افغانستان

آغاز مرگ جمهوری از کاخ‌ها بود، نه میدان‌ها

اسد 24, 1404
سقوط جمهوری؛ چرا رهبران جهادی به‌جای مقاومت فرار کردند؟
افغانستان

سقوط جمهوری؛ چرا رهبران جهادی به‌جای مقاومت فرار کردند؟

اسد 24, 1404

نوشته‌های تازه

  • «امراض دوره‌ی جمهوری» بازگشته‌اند، پس این جنگ برای چه بود؟
  • پنج سال پس از ۲۴ اسد؛ بازخوانی سقوط، تبعید و تعهد اخلاقی غرب
  • محقق روز استقلال پاکستان را تبریک گفت
  • محسن نقوی: پاکستان دیواری میان «هراس‌افگنان» و جهان است
  • محبوبه سراج: کسی برایم اجازه نمی‌دهد در افغانستان به زنان کمک کنم
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
اشتراک در خبرنامه
نرخ ارزها در برابر افغانی
در حال دریافت نرخ‌ها...
Deeyar Logo

Privacy Policy
|
Legal Notice
|
About

© تمامی حقوق برای تلویزیون دیار محفوظ است.

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم

افزودن لیست پخش جدید

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • چشم‌انداز
  • تماشای تلویزیون
  • افغانستان
  • جهان
  • اقتصاد
  • فرهنگ
  • ورزش
  • نگاه شما
  • ویژه‌
    • روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما
    • شهرخوانی
    • زنان
    • حقوق بشر
    • پناهندگان