جنگ مستقیم ایران با ایالات متحده و اسرائیل که از ۹ حوت ۱۴۰۴ با حملات گستردهی اسرائیل و امریکا به ایران آغاز شد، نهتنها معادلات سیاسی خلیج فارس را بهطور چشمگیری تغییر داده، بلکه تصور دیرینهی «امنیت نسبی» در این منطقه را نیز به چالش کشیده است. کشورهای عربی این منطقه که در ابتدا تلاش داشتند نقش میانجی را ایفا کنند و خود را در «حاشیهی امن» نگه دارند، اکنون با پیامدهای مستقیم این درگیری روبهرو شدهاند و رویکرد خود را از «بیطرفی نسبی» به تاکید بر «دفاع مشروع» تغییر دادهاند.
تا پیش از آغاز حملات، روابط ایران با کشورهای عربی در وضعیتی پیچیده قرار داشت. ایران به حمایت از گروههای شبهنظامی در کشورهایی چون عراق، سوریه و لبنان متهم بود و همین مسئله باعث تداوم بیاعتمادی میان طرفها شده بود. از سوی دیگر، روابط ایران با برخی کشورهای خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی، همچنان پرتنش باقی مانده بود. توافقی که در حوت ۱۴۰۱ با میانجیگری چین میان عربستان و ایران حاصل شد، اگرچه به احیای روابط دیپلوماتیک انجامید، اما نتوانست به کاهش پایدار اختلافات منجر شود.
در چنین فضایی، عربستان سعودی و امارات متحدهی عربی یک ماه پیش از آغاز حملات اعلام کردند که حریم هوایی و خاکشان برای حملات احتمالی امریکا علیه ایران استفاده نخواهد شد. همزمان، کشورهایی مانند قطر و عمان نقش کانالهای ارتباطی میان تهران و واشنگتن را ایفا میکردند. این موضع در واقع بر این تصور استوار بود که میتوان با حفظ فاصله از درگیری، امنیت را تضمین کرد.
اما با آغاز جنگ، این تصور بهسرعت فرو ریخت و واقعیتهای میدانی خلاف آن را رقم زد. با گسترش درگیریها، پایگاههای نظامی ایالات متحده در خاک برخی از این کشورها عملاً به بخشی از معادلهی جنگ تبدیل شدند و حریم امنیتیای که پیشتر بر آن تاکید میشد، در عمل نقض گردید. در نتیجه، کشورهایی که خود را در «حاشیهی امن» تصور میکردند، نهتنها از پیامدهای جنگ مصون نماندند، بلکه بهطور مستقیم در معرض حملات متقابل قرار گرفتند. تحولاتی که بهروشنی نشان میدهند «توهم امنیت» در خلیج فارس دیگر کارایی پیشین خود را از دست داده است.
اهمیت ژئوپولیتیکی خلیج فارس
از سوی دیگر، با آغاز این درگیری، اهمیت ژئوپولیتیکی خلیج فارس بیش از پیش برجسته شد. این منطقه بهعنوان تامینکنندهی بخش مهمی از انرژی جهان، جایگاهی حیاتی در اقتصاد جهانی دارد. بهویژه تنگهی هرمز یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان است که بخش قابلتوجهی از نفت و گاز از آن عبور میکند و هرگونه تنش در این مسیر میتواند بر بازار جهانی انرژی تاثیر بگذارد. همین وابستگی باعث شده است که ناامنی در خلیج فارس، نهتنها یک بحران منطقهای، بلکه به یک اهرم فشار در سطح جهانی تبدیل شود.
در همین چارچوب، حملات متقابل و گسترش دامنهی درگیری، کشورهای عربی را بهطور مستقیم تحت تاثیر قرار داده است. گزارشها حاکی از هدف قرار گرفتن تاسیسات انرژی در برخی کشورها، از جمله عربستان و کویت، از سوی ایران است، موضوعی که به کاهش تولید نفت و افزایش فشار اقتصادی انجامیده است. تحولاتی که نشان میدهند جنگ از یک تقابل محدود، به یک «بحران منطقهای تمامعیار» بدل شده است.
بیانیهی مشترک
در واکنش به این وضعیت، بحرین، کویت، امارات، عمان، قطر، عربستان و اردن در ۵ حمل بیانیهی مشترکی صادر کردند که موضع جمعی این کشورها در قبال جنگ را نشان میدهد. در بخشی از این بیانیه آمده است: «اقدامات جمهوری اسلامی تشدید خطرناکی است که حاکمیت چندین کشور را نقض و ثبات منطقه را تهدید میکند. هدف قرار دادن افراد ملکی و کشورهای بیطرف رفتاری بیملاحظه و بیثباتکننده است.» در این بیانیه همچنین بر «دفاع مشروع» تاکید شده است. این موضعگیری نشان میدهد که کشورهای عربی دیگر صرفاً ناظر بحران نیستند، بلکه خود را بخشی از معادلهی امنیتی آن میدانند.
ابعاد نظامی و افزایش حملات
امارات متحدهی عربی تا اینجا یکی از هدفهای اصلی حملات موشکی و پهپادی ایران بوده است. چنانچه ابوظبی، پایتخت این کشور و همچنان میدانهوایی آن هدف حملات قرار گرفتهاند. همزمان، استفادهی ایالات متحده از پایگاههای نظامیاش در منطقه، از جمله در قطر و بحرین، موقعیت کشورهای میزبان را پیچیدهتر کرده است. ایران حمله به پایگاههای امریکا در این کشورها را «حق مشروع» خود میداند و بر بنیاد گزارشها، از ۹ حوت تا ۲۵ حوت، صدها موشک و پهپاد به سمت کشورهای عربی خلیج فارس شلیک شده است.
تشدید تهدیدها
پس از آنکه دانلد ترمپ، رییسجمهوری امریکا، به ایران مهلت ۴۸ ساعته داد تا تنگهی هرمز را بدون «تهدید» و «بدون شرط» بازگشایی کند و یا با حمله به تاسیسات برق این کشور روبهرو شود، ایران در واکنش هشدار داد که در صورت اجرای چنین تهدیدهایی، زیرساختهای حیاتی منطقه را هدف قرار خواهد داد. این زیرساختها شامل تاسیسات آبشیرینکن، برق و بنادر کشورهای عربی خلیج فارس میشود.
با این حال، قطر و عمان همچنان بهعنوان کانالهای دیپلوماتیک باقی ماندهاند و تلاش دارند از گسترش بحران جلوگیری کنند. در چنین شرایطی، کشورهای عربی خلیج فارس میان دیپلوماسی و تشدید تنش، مسیری پرمخاطره را طی میکنند.
با وجود گزارشها از مذاکرات میان ایران و امریکا، واقعیت این است که خلیج فارس همچنان در وضعیت شکنندهای قرار دارد؛ وضعیتی که در آن، نهتنها امنیت منطقه، بلکه خود مفهوم «حاشیهی امن» برای همیشه زیر پرسش رفته است.




