ظهر یک روز عادی در کابل است. مروه کنار پنجرهیاتاق کوچکش کتابهای قديمی دانشگاه خود را ورق میزند، کتابهایی که هنوز بهصورت منظم در قفسهها چیده شدهاند. فقط برای اینکه به گفتهی خودش، فراموش نکند روزی دانشجو بوده است. «اگر دانشگاهها بسته نمیشدند، حالا شاید رشتهی طب را تمام کرده بودم و در شفاخانهای کار میکردم. اما حالا بیشتر روزها را در همین اتاق میگذرانم.»
او در پاسخ به پرسشی دربارهی راههای بدیل برای ادامهی آموزش در این رشته به دیار گفت: «برای مدتی به یک انستیتوت طبی میرفتم. دورهی آموزش دوسالهی پرستاری را آغاز کرده بودم. با وجود کیفیت پایین درس، فیس گزاف و نگرانیهای امنیتی که هر روز به آن افزوده میشدند، توانستم یک سال را در آنجا درس بخوانم.» وی افزود که قبل از اتمام دورهی دو ساله، طالبان با فرمانی انستیتوتهای طبی را هم بستند.
او که تجربهی دو بار ممنوعیت را در سالهای پایانی تحصیل دارد، با ناامیدی می گوید: «آیندهی خوبی نخواهیم داشت. سالها زحمت نباید نادیده گرفته شوند. این برای زنان هم هشدار جدی است، بهخصوص برای زنانیکه همینحالا هم در نقاط دور کشور از امکانات صحی کافی برخوردار نیستند.»
پس از بسته شدن دانشگاهها به روی زنان و دختران در افغانستان، دهها هزار دانشجو از ادامهی تحصیل بازماندهاند. بسیاری از آنها، مانند مروه، حالا با آیندهی نامعلوم روبهرو هستند؛ آیندهای که میان خانه، فشارهای اجتماعی و امیدواری برای تغییر در رویکرد طالبان نسبت به آموزش زنان سپری میشود.
برای برخی از این دختران بازمانده از آموزش، فشار برای ازدواج هم بخشی از این واقعیت تازه است. زهره، دختری ۱۷ ساله که پیش از این در صنف هفتم درس میخواند، میگوید از زمانیکه دیگر مکتب رفته نمیتواند، خانوادهاش بیشتر در مورد ازدواج او صحبت میکنند. به گفتهی او، به خصوص زنان خانوادهاش معتقدند که در نبود آموزش رسمی، بهتر است او «زندگی خود را شروع کند.»
در پاسخ به این پرسش که خودش برای آینده چه میخواهد، میگوید: «من هنوز هم احساس میکنم دختر سیزدهسالهای هستم که از مکتب رفتن منع شده است. زمان، از آنوقت تا حالا به کندی میگذرد اما من در همان نقطه از زندگیام جا ماندهام.» او در ادامه میگوید: «از سویی همیشه فکر میکردم نخست باید درسم را تمام کنم. مگر چند ساله هستم که باید به ازدواج فکر کنم؟»
طالبان آموزش دختران را پس از صنف شش ممنوع اعلام کرده و میلیونها دختر در سن مکتب از ادامهی آموزش بازماندهاند. بر بنیاد گزارش یونسکو تنها در سال گذشتهی میلادی چهارصدهزار دختر دیگر با تمام کردن صنف ششم از ادامهی آموزش بازمانده و اکنون ۲.۲ میلیون دانشآموز دختر از رفتن به مکتب محروم شدهاند. رقمی که همهساله در حال افزایش است.
در حالیکه برخی خانوادهها تلاش میکنند برای دختران شان راههای دیگری برای ادامهی تحصیل پیدا کنند، گزینهها بسیار محدود هستند. خاطره دختری ۱۹ ساله از تخار میگوید در نبود امکانات کافی برای دسترسی به درس آنلاین و فعالیت کورسهای آموزشی برای دختران، او و دوستانش تلاش میکنند ارتباط خود را با درس و یادگیری قطع نکنند. او به عنوان نمونه از جلسههای کتابخوانی با جمعی از دختران یاد میکند و میگوید: «ما نمیدانیم آینده چی میشود، اما نمیخواهیم همه چیز را فراموش کنیم.»
زندگی بسیاری از دختران افغانستان اکنون در وضعیتی از «تعلیق و بلاتکلیفی» سپری میشود؛ میان گذشتهای که با مکتب و دانشگاه گره خورده است و آیندهای که هنوز روشن نیست. برای دخترانی مانند مروه، انتظار برای باز شدن دوبارهی درهای آموزش نهتنها یک امید، بلکه تقلایی برای حفظ رویاهای شان است. رویاهایی که به گفتهی خودشان «برای آن زندگی میکنند.»



