Donate
فارسی English
تلویزیون دیار
  • چشم‌انداز
  • تماشای تلویزیون
  • افغانستان
  • جهان
  • اقتصاد
  • فرهنگ
  • ورزش
  • نگاه شما
  • ویژه‌
    • روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما
    • شهرخوانی
    • زنان
    • حقوق بشر
    • پناهندگان
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
تلویزیون دیار
فارسی English Donate

گم شدن در شهر گرسنه؛ زاغه‌های بی‌سرنوشت کابل

روایت‌های شهروندان

سنبله 27, 1403 - بروز شده در سرطان 28, 1404
مدت زمان مطالعه: 1 دقیقه
0 0
گرمای طاقت‌فرسا و تاریکی؛ پرچاوی‌های برق کابل در فصل گرما برای مردم مشکل‌ساز شده است

صورتِ کابل در سال‌های پسین تفاوت‌های بسیاری کرده است؛ مناطقی چون شهر نو و قلعه‌ی فتح‌الله هم‌چنان درحال رونق‌یابی بازرگانی‌اند. به ساختمان‌های بلند و باشکوه منظماً افزوده می‌شود و خیابان‌های مناطق متمول شهر نیز «شهری‌تر» و «معیاری‌تر» می‌شوند. ولی آیا این ماجرای کل کابل است؟ از گوشه‌های «روستامانند» و پنهان این شهر چه خبر؟ از باشندگان آن زاغه‌ها که زندگی‌شان از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی
بشری تهی‌ست چه؟


از حاجی یعقوب راه می‌افتم و سعی می‌کنم راهم را به‌سمت خیرخانه بیابم و باز کنم. هوا رو به تاریکی است و من بایست سریع به مقصد برسم. به مقصدی دور. از میان دو راهه‌ها و سرک‌ها راه را به‌سمت شمال شهر باز می‌کنم و قدم‌زنان به ظواهر این شهر نگاه می‌کنم. «پرنسس پلازا» و در کنارش قصابی «جوانمرد قصاب»، تناقض‌هایی که در هرشهری از جنس کابل درحد انفجار رسیده‌اند.

به راهم در تاریکی ادامه می‌دهم و از سرک بزرگ و پهناور به کوچه‌هایی تنگ و تاریک می‌رسم. به کوچه‌هایی که گنجایش گذر هم‌زمان سه تن را نیز ندارند. خانه‌هایی گِلی و قدیمی می‌بینم. خانه‌هایی که از ریخته‌های خاک و گِل‌شان پیداست که برای سالیان بسیاری ترمیم نشده‌اند و نورِ کم‌رمقِ داخل خانه به من می‌گوید که تا سال‌های دگری هم ترمیم‌شدنی نیستند. کسی با کسی سخن نمی‌گوید و همگان خاموش می‌گذرند و می‌ایستند و نگاه می‌کنند.

دشوار می‌توان حدس زد که این‌جا کابل است؛ مدرن‌ترین و بزرگ‌ترین شهر این سرزمین. دکه‌ها چیزی جز همان اجناس ابتدایی در خود ندارند و خبری از رستورانت‌های مجلل و فروشگاه‌های تکنالوژی نیست. مردمانش نیز با آنانی‌که «کابلی» دانسته می‌شوند هم‌سان نیستند؛ لباس‌هایی قدیمی و سنتی و رفتاری‌که حاشیه‌ای بودن در همه‌جایش جاری‌ست.

جلوتر می‌روم، کوچه‌های سنگی نیز تمام می‌شوند و به کوچه‌های خاکی می‌رسم. کوچه‌هایی که دندهای آب وسطش عابر را هشدار می‌دهد که مواظب هرگامی که می‌گذارد باشد. خاک در هرقدم از زمین بلند می‌شود و آدمی را اندیشناکِ چیزهای غریبی می‌کند. اندیشناک این‌که «این‌جا کجاست؟» چرا این‌قدر خواب‌مانند و رازناک است.

در وسطِ شهر، در میانه‌ی کابل و حالانکه چند دقیقه‌ی پیشتر در میان آبادی‌های قلعه‌ی فتح‌الله سرگردان بودی، اینک زمین‌های فراخ و خالی می‌بینی که راه‌روهای خامه و خاموش محاصره شده‌اند. آن‌قدر وحشی و طویل که در آن‌ها گیاه‌های هرز بسیاری رسته‌اند و بلند رسته‌اند.

یک نل آب در کنار این زمین‌هاست؛ در همین تاریکی و در همین شهر؛ چند کودک و زن جوان با بشکه‌هایی زرد رنگ نشسته‌اند و منتظرند که به خانه آب ببرند. لباس‌هاشان از همان لباس‌هایی است که اهالی دهات به تن می‌کنند. و کودکان، کودکانی که لب‌هایی خشک و سفید دارند و لباس‌هایی که حضور هزار گونه‌ی باکتری در هر سانتی‌متر آنان از بدیهیات است.

همان‌قدری که خاکِ‌ ناهموار و آلوده و تاریکی همه‌گیر چشم‌ها و پاها را آزار می‌رسانند؛ انواع بوهای زننده شامه‌ی آدمی را می‌گزند. از هرکناره بویی به دماغ می‌رسد که با تاکیدی اکید از بی‌چارگی‌ها و به زانو افتادن‌های زندگی در این ناحیه سخن می‌راند.

مسجدی می‌رسد که اگر مناره‌ی کوتاه آن گواهی نمی‌داد، نمی‌شد دانست که مسجد است؛ ولی این زاغه‌نشین‌ها با اشتیاقی فراوان و گله‌گله بدان‌جا پناهنده می‌شوند. تو گویی به‌راستی در آنجا تریاق تحمل این زندگی را عرضه می‌کنند و این مردمان با رفتن بدان‌جا گمان می‌کنند که «گامی» در راستای رها شدن از این زندگی برداشته‌اند.

سرانجام دوباره نور خیابانی به چشم می‌خورد و من از نزدیکی تایمنی می‌زنم بیرون. زاغه تمام شده است و من اسمش را نیز نمی‌دانم؛ ولی آگهی‌ها و دکه‌ها به من گفتند که احتمالاً اسمش «وزیرآباد» است.

ولی زاغه در خاطرم می‌ماند؛ جایی‌که زندگی در آن با زندگی در خیابان‌ها و شاه‌راه‌های اطرافش بیگانه است و آن‌قدر کوفته و کوبیده و محروم است که نایی برای بلند کردن صدای خود نیز ندارد و مگر کسی از این‌سوی «بهتر» این شهر بسیار «بد» اگر گاهی، به‌تصادف، گم شود و راهی به زاغه‌ی گرسنگان این شهر باز کند خوب، وگرنه زاغه در تاریکی و آلودگی می‌زید، تحمل می‌کند و در پایان می‌میرد.

بیشتر بخوانید

کرزی: برخی از مقام‌های طالبان موافق آموزش دختران هستند
افغانستان

کرزی: برخی از مقام‌های طالبان موافق آموزش دختران هستند

اسد 30, 1405
طالبان: ۳۲۲ مهاجر افغانستان از زندان‌های پاکستان آزاد شده و به کشور برگشتند
افغانستان

طالبان: ۳۲۲ مهاجر افغانستان از زندان‌های پاکستان آزاد شده و به کشور برگشتند

اسد 29, 1405
حکمتیار اخراج مهاجران افغانستان از پاکستان را «اشتباه تاریخی بزرگ» خواند
افغانستان

حکمتیار اخراج مهاجران افغانستان از پاکستان را «اشتباه تاریخی بزرگ» خواند

اسد 28, 1405
طالبان: دو هزار مهاجر افغانستان در دو روز از پاکستان برگشتند
افغانستان

طالبان: دو هزار مهاجر افغانستان در دو روز از پاکستان برگشتند

اسد 27, 1405

نوشته‌های تازه

  • قیمت دیزل در افغانستان ۱۵ درصد بالاتر از سال گذشته است
  • طالبان کارزاری علیه فرمانده بازداشت‌شده‌ی بدخشانی خود راه‌ انداخته است
  • واکنش محب به جان‌باختن حسیب: نارضایتی مردم از طالبان عمیق است
  • اثرات جنگ ایران؛ قطر بودجه‌ی ادارات دولتی و کمک‌های خارجی‌اش را کاهش داد
  • طالبان از ضبط نزدیک به ۵۰۰ کیلوگرام تریاک در قندز خبر داد
بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
اشتراک در خبرنامه
نرخ ارزها در برابر افغانی
در حال دریافت نرخ‌ها...
Deeyar Logo

Privacy Policy
|
Legal Notice
|
About

© تمامی حقوق برای تلویزیون دیار محفوظ است.

خوش آمدید!

به حساب خود در زیر وارد شوید

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

رمز عبور خود را بازیابی کنید

لطفا نام کاربری یا آدرس ایمیل خود را برای بازنشانی رمز عبور خود وارد کنید.

ورود به سیستم

افزودن لیست پخش جدید

بدون نتیجه
مشاهده تمام نتایج
  • چشم‌انداز
  • تماشای تلویزیون
  • افغانستان
  • جهان
  • اقتصاد
  • فرهنگ
  • ورزش
  • نگاه شما
  • ویژه‌
    • روایت فرجام: صندوق نامه‌های شما
    • شهرخوانی
    • زنان
    • حقوق بشر
    • پناهندگان